بسمه تعالی
سلام
این چند مدتی که نبودم فرصتی نشده بود یا موقعیتی پیش نیومده بود که بیام اون چیزایی رو که میخواستم بنویسم و دلیل اکثرش برمیگرده به نداشتن اینترنت پرسرعت خانگی بود بگذریم
مهم اینه که حالا اینجام کارام به روز و ردیفه هر روز به لطف خدا تو خونم واین واسه یک سرباز نعمت بسیار بزرگه
امسال شاید از اون سالهای باشه که دیگه نظیرش دیگه پیدا نشه از هر جهت دارم تجربه های جدید رو لمس میکنم و خوباش اینه که روز تولدم امسال افتاده درست نیمه شعبان واقعا لذت بردم از این شانس و دومینش هم که روز عقدم افتاد سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه که بدون تقریبا هیچ برنامه ریزی خاصی بود انتخاب این روز
برف برف و برف چندین سال بود که پاییز و زمستان تو سرعین نبودم و تو حال و هوای این فصلها هم نبودم ولی امسال دارم کیف میکنم اصلا ما برف نبینیم افسرده میشیم و اینه که هر جا بری ترکها رو عصبانی میدونن و این فکر کنم بخاطر این سرما و سوز باشه که ادم رو به سمت خاصی هدایت میکنه بدون اینکه خودش هم تاثیری توش داشته باشه اون روز اردبیل بارون میبارید و قدم زدن زیر بارون توی پاییز یک حال و هوای دیگه داشت راستی یک خبر کهنه رو هم بدم که هوا شناسی شهرستان سرعین بخاطر نداشتن بودجه تعطیله این در حالیکه وقتی تابستون میشه همه کارمنداشون تلپ میشن تو مهمانسرای هواشناسی اینم یک جورشه
نمیخوام در مورد اتفاقهای که افتاده حرف بزنم از اختلاس 3000میلیاردی که باور کردنش سخته و نمیدونم از کشفش خوشحال باشم یا اینکه این نه اولینشه نه اخرینش ولی از این تعجب میکنم که چرا تو این دوره این اتفاقها افتاده
واسه انجمن برنامه های تدوین کردم که پس از سربازی حتما باید انجام بدیم چون چند مدته فعالیتهامون راکد شده و این یکم سوء تفاهمی رو بوجود اورده
و دست اخر اینکه کاش وایمکس مبین نت تو سرعین هم راه اندازی میشد.
+ نوشته شده در ساعت 21:19  توسط کیمسا
|
در حالی امروز این مطلب رو مینویسم که هنوز هم باور نمیکنم انتقالیم جور شده و دارم تو سرعین باقیمانده خدمتم رو انجام میدم باور کردنش سخته چون اولین نفری بودم که بدون داشتن جایگزین با انتقالیم موافقت شد
دل کندن از دوستان خوبم واقعا سخت بود صالح میگفت هیچوقت خداحافظی نمیکنم یکی ساکم رو برداشته بود میگفت یک روز دیگه و من زبانم بند امده بود از این همه لطف که از همشون تشکر ویژه میکنم در یک شبی که داشت وسط تابستون تو تهران بارون می اومد خارج شدم حالا راحت میتونم بگم داشتم کجا خدمت میکردم تو تهران بزرگ منطقه 19 خانی اباد جنوب شهر که اکثرا اذری بودند ترک سراب ادربیل اکثرا با هم دعوا میکردند معتاد زیاد داشت سرقت سر سام اور پر سوژه ترین کلانتری ایران
تهران جای من نیست یا بهتر بگم جای ما نیست حتی بالاتر از انقلاب هم جای من نیست شهر شلوغ کثیف و گرم ولی بازم گلی به جمال ادماشون که در بعضی جاها خیلی بهم کمک کردند خاطره سفر به ماسوله با بچه های تهران اونم در خدمت هیچوقت یادم نمیره یاد کامپیوتر و یاد خانم تاجیک همکارم که ده ماه با هم بودیم یاد اذین دو رو نه صد رو یاد عسگریه عصبانی و خانم مهربونش یاد راست خادیو ارام و قره داغی شلوغ و داود خانی جیم کری یاد فرشاد مهدی و
یاد تهران بخیر
+ نوشته شده در ساعت 20:31  توسط کیمسا
|
در حالی که این روزها همه در حال دنبال کردن تیترهای درشت روزنامه میگرددند از بازداشت دو تن از اعضای جریان انحرافی و در فشار قرار داشتن دو مهره اصلی و رد صلاحیت وزیر ورزش و صعود نکردن تیم امید با شاهکار فدراسیون یک اتفاق تامل انگیز رخ داده و در این همه های و هوی گمشده ،افزایش صد درصدی نرخ کرایه اتوبوسهای بین شهری و تا حدودی پنجاه درصدی نرخ کرایه تاکسی در تهران که همزمان شده با واریز چندمین مرحله از یارانه های نقدی به حساب مردم و این چندمین افزایشی هستش که همزمام با هم رخ میده و دارم افسوس میخورم با بهانه یارانه نقدی همه چی داره لجام گسیخته گرون میشه و اون ادمهای که با شعار حمایت از طبقات متوسط و ضعیف سرکار اومدن خود علمدار این اقتصاد به قول خودشون پویا هستن و اب از اب تکان نمیخورد اگر دویست درصد هم میشد هم بازم عادی بود و شاید این ذهن بیماره منه که دارم اظهار نظر میکنم چون تو شهر ما خبری از بی ار تی نیست ولی دارم به اون دختر و پسرای دانشجوی دانشگاه ازاد تهران فکر میکنم دارم به حمید و سپیده فکر میکنم که پدرشون فقط کارمنده و باید چیکار کنن
+ نوشته شده در ساعت 11:43  توسط کیمسا
|
سلام
هفته قبل این موقع با یک تور دوستانه ۱۷ نفره تو ماسوله بودیم از حامد تشکر میکنم که زمینه رو فراهم کرد تا بتونیم من وصالح هم در این جمع خصوصی حضور داشته باشیم
قرارمون صبح ساعت ۴ صبح تو میدان ونک بود بعد از اینکه با همه دوستان اشنا شدیم اول احساس غریبی میکردیم ولی از خانم هندی تشکر میکنم که یخ ما رو بعد ازصبحانه باز کرد ساعت ۱۲ تو ماسوله بودیم واقعا زیبا بود با جنگلهای زیبا و جمع صمیمی که یک روز به یادماندنی رو رقم زد
این سفر بخاطر خداحافظی حامد بود از دوستانش. برای ادامه تحصیل در مالزی که دوستاش هم اومده بودند که الان هم دوساعته در فیس بوک دنبال عکسا میگردم که پیداش نمیکنم
+ نوشته شده در ساعت 17:45  توسط کیمسا
|
ضد حال خوردم در حد لالیگا بعدا میگم چرا چون نوشته مفصلی دارم تقدیم به دوست خوبم وحید وطن پورخداحافظ همین حالا..............
یعنی برمیگردم
+ نوشته شده در ساعت 20:43  توسط کیمسا
|
سلام
از اون کودکی تا به امروز با سوالهای زیادی ذهن ما درگیر بوده در واقع میشه گفت که همیشه ذهن و فکر ما در فعالیت هستش حتی در خواب
یک سوال رو شاید خیلی ها از شما پرسیدند و شما فکر میکنم جوابهای گوناگونی در بازه زمانی مختلف سنیتون جواب دادید
خوشبختانه یک حسن مثبتی که من دارم اینکه بسیاری از اتفاقات دوران ابتدایی رو به یاد دارم.
در آینده میخوایید چکاره شوید یا چیکاره؟ و در این موقع هستش که آرزو میکنم ای کاش به شغل مورد نظرم میرسیدم همه بچه شغلهای دست بالا رو نوشته بودن 10 تاشون میخواست دکتر شن که فکر میکنم منظورشون پزشک بود چند تاشون خلبان چند تای معلم یکی میخواست نجار شه
اما نوبت من شده من که از اول زنگ میترسیدم تا نوبت من نشه و نتونم بگم رفتم پای تخته استرس و اینجور چیزا رو نداشتم
من میخواهم در اینده کارگردان شوم .الان هم که دارم بهش فکر میکنم ذوق زده میشم من میخواستم کارگردان شم ولی نشدم
و به قول یکی از دوستان درس را برای نان میخوردیم نه نان را برای درس البته به این هدف هم رسیدم از سال سوم راهنمایی تا سوم دبیرستان با یک متن دزدی کارگردان تئاترهای مدرسه بودم و بچه ها صدام میکردن آقای کرگدن که همون اقای کارگردانه، الان که دارم بهش فکر میکنم میتونستم به این آرزوم برسم دست خودم بود هر رشته ای که انتخاب کردم یاده اولین فیلمنامه بخیر که با بد سلیقگی مربی پرورشی یک داستان مذهبی رو جایگزین نوشته من کردند و به مسابقات ارسال کردند چند صفحه بود نامرد اخر نوشته خودمو به خودم هم نداد
دارم به یک ایده فکر میکنم کمک به بیماران ام اس که بشه یکطوری کمک کرد که با کمک های کوچک ولی همه جانبه یک کار بزرگ رو انجام داد و با دوستام هم میخوام مطرحش کنم که مطمین هستم اونا هم موافقت میکنن حساب کنید مثلا ماهی هر نفر 5هزار تومان به این بیمارها کمک کنه اگه ما بتونیم 100عضو بگیریم ماهی میشود 500 هزار تومان و این فکر میتونه تداوم بخش باشه من به نوبه خودم هر کاری که بتونم انجام میدم تا به این هدف برسم
و یک موضوع دیگه همشهریها دقت کردید یک جای سالم نمیشه تو شهر پیدا کرد همه جا چاله چولست به بهانه کشیدن فاضلاب شهری همه جا ریخته بهم پدر ماشینا در میاد اگه شانس بیارید که خودتون سالم بمونید والا من تو کتب تاریخی هم نگاه کردم تو دوران هخامنشیاه هم سیستم فاضلاب وجود داشته ولی فکر نمیکنم اونا هم اینطور همه جا رو خراب میکردند
پیشنهاد هفته:دیدن فیلم طلا ومس،سکوت برره ها
و دیدن هر روز کارتون انشرلی با موهای قرمز یا حداقل خوندن کتابش
+ نوشته شده در ساعت 13:4  توسط کیمسا
|
یک فیلم رئال ُیعنی قرار نیست اتفاقی بیافته که شما تعجب کنید .از اسم متفکرانه اش که تو این جدایی اتفاقات میافته .یک فیلم بسیار خوب که با فیلمی مانند اخراجی ها اصلا قابل مقایسه نیست .بازی زیبای لیلا حاتمی با شهاب حسینی.پیمان معادی .سارینا فرهادی و ...
من فیلم رو تو سینماپارس دیدم محیط بسیار خوبی بود و لحظه های ناب که بیننده رو روی صندلی میخکوب میکنه وسکانس اخر که معلوم نمیشه انتخاب ترمه کیه ولی به اسم فیلم هم توجه کنید
توصیه اکید میکنم که از دست ندهید حتی اگر خوره فیلم نیستید
واسه بعضیا متاسفم که ادعا میکنن نه قدیسن نه روسپی ولی لازم نیست که ادم واسه ادم بودن خودشو اینطوری معرفی کنه ولی نظر من اینه ناهنجاریهای اجتماعی باعث شده متاسفانه روابط دختران با پسران به ابتذال کشیده بشه که میبینم دختر دوم راهنمایی با دوست پسرش دست تو دست هم قدم بزنن من که خودم نمیتونم هضم کنم واسه چی این رابطه شکل گزفته واسه همینم دارم فکر میکنم که ریشه این مسایل میتونه چی باشه و مطلبی که گفتم یک نوشته سطحیه ولی دارم فکر میکنم
محیط نوشتن مطالبم بسیار مزخرفه
تو نتونستی بدون سانسور حرف بزنی ولی دیدی میشه گفت
+ نوشته شده در ساعت 17:0  توسط کیمسا
|
به خیالتون که شما برنده شدید.به خیالتون که شما تونستید به هدفتون برسید .
اما اخرش که چی خندید،ترکوندید
ولی یادتون باشه که برنده تنهاست تنهای تنها
+ نوشته شده در ساعت 18:44  توسط کیمسا
|
یک مطلبی رو میخوام بنویسم اما چون نه تمرکز دارم و نه بهش فکر کردم نمیتونم انلاین بنویسم میمونه واسه دفعه بعدی که باید رو کاغذ بنویسم بعد پیادش کنم این اولین باری که نمیتونم بنویسم نمیدونم هم دلیلش رو بفهمم مهم نیست .
هوا این روزا خوب و گرمه خدا اخر وعاقبت منو تو تابستون بخیر کنه با این گرما .اومدم شیفت شب مزیتی که داره ارباب رجوع رو نمیبینم و اعصابم ارومه
میخواستیم فردا بریم اخراجی های 3 رو بینیم بعد از مشورت به این نتیجه رسیدم که جدایی نادر از سیمین میتونه گزینه بهتری باشه چون اخراجی ها کلیشه شده طنز هجوی میتونه باشه که نمیتونه واقعیتهای دوران خودشو به حقیقت نشون بده فقط میتونه نظر تحمیلی کارگردان رو به ادم القا کنه و کسی که از پیشینه فکری این کارگردان اطلاع داشته باشه میتونه بهتر تصمیم بگیره
وای پس فردا ورزشگاهیم واسه بازی استقلال یکی از همکارامون لیدر استقلال قراره واسمون بلیط تهیه کنه
پس اون فردا سالن ورزشی فوتسال اینم از ابتکار های ماست
اینا رو گفتم ببینم اخر عاقبت چی میشه چون همیشه اون چیزی نمیشه که میخوای
از الان دلم داره واسه حامد تنگ میشه واسه اون احساس پاکش و اون فرهنگ بالاش که ادم رو به وجد میاره فکر کنم مالزی واسه اون کم باشه چون دوستای دیگرش تو کانادا یا المان درس میخونن شاید قسمت اینه خدا رو چی دیدد شاید ما هم رفتیم
+ نوشته شده در ساعت 17:15  توسط کیمسا
|
امسال یکی از بهترین عید های بود که پشت سر گذاشتم کنار خانواده لحظه سال نو بودن خودش یک شکر داره اما نمیدونم بازم چرا زود گذشته تنها چیزی که اذیتم میکنه مسیر سرعین تهرانه که اگه شبم باشه بدتر چون مجبورم بیدار بمونم و از هر شهری که عبور میکنم حسودی کنم واسه خونه های که چراغشون خاموشه و احتمال خوابیدن ،این دفعه که میومدم پشت سرم یک زن شوهر با بچه اش بود که اولش همه چی خوب بود اما بعدش بچه گیر داد به گریه کردن که واقعا تو مخ بود و تازه به این نتیجه رسیدم که با کتک زدن اقا جون بچه اروم نمیشه که .
بعد از رسیدن به تهران چند تا سرباز جدید اومده بودن که دو تاشون شیرازی هستن انقد از شیراز تعریف کردن که قرار گذاشتیم بریم شیراز تازه یک چیز دیگه هم کشف کردم شیرازی ها با تهرانیها روابط حسنه ای دارند و قرار شده اگه ما بریم اونجا بگیم ما تهرانی هستیم
دیروز یک دختر فراری رو اورده بودند 15 روز بود که از خونه زده بود بیرون دلیلش هم معلوم بود اعتیاد پدر ،تحت فشار بودن از طرف خانواده و اغفال توسط یک عوضی که وقتی چشم باز کرده کار از کار گذشته.واقعا دلم واسش سوخت با دخترای دیگه همسن سالش مقایسه میکردم بیشتر عصبی میشدم ،صالح از من عصبانیتر بود میگفت ادامه زندگی این دختر چی میشه
به قول یکی از دوستان اینا واقعیتهای زندگی روزمره هست و چون من دارم هر روز از این موردا رو میبینم واسم تعجب انگیزه
تازه یک اتفاقهای خوشی هم افتاده که اونا شخصیه ولی فقط میتونم بگم همه چی ارومه من چقدر خوشحالم
استقلال هم دیروز برد حال کردیم .بازی بسیار مزخرفی بود و کسی نمیتونه به من خرده بگیره که چرا به ورزشگاه نرفتی
خداحافظ همین حالا...
+ نوشته شده در ساعت 16:47  توسط کیمسا
|